حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )

22

شرح دعاى صباح ( فارسى )

اذهاب اللّيل و اتقان فلك پس دليلند بلكه هر موجودى در هر آنى دليل على حدّه است و تفصيل كيفيت آن كتاب ديگر و غرض آخرى لازم دارد . وجه ثانى كشف غطاء : بدان كه سبب چيزى است كه عادة اللّه جارى شده به ايجاد شيء مخصوص عقيب او نه آن كه آن شىء اثر او و عطاى او باشد به عبارت ديگر اين دار ، دار اسباب است . تا نگريد ابر ، كى خندد چمن * تا ننالد طفل ، كى نوشد لبن « 1 » تا آتش در پنبه نيفتد نسوزد ، لكن اگر افتاد و سوخت ، سوختن به ايجاد خداست نه از آتش ، نهايت عادت بر اين قرار گرفته كه سوختن بدون صاعقه و آتش ايجاد نكند و با آنها ايجاد بكند و اين سبب صحّت اسناد است « ابى اللّه أن يجرى الامور الاّ بأسبابها » [ 1 ] و هكذا جميع الاسباب مثلا دليل بر شىء سبب معرفت به آن شىء است يعنى معرفت را خدا از اين راه ايجاد كند نه آنكه العالم متغير و كلّ متغيّر حادث خلق مىكنند علم به حدوث عالم را و گاهى هم خرق اين عادت كند ، پس إبراهيم را آتش نسوزد و اسماعيل را تيغ گلويش نبرد و اين را معجزه گويند ، هر گاه اين معلوم شد پس معنى اين است : اى آنچنان كسى كه دلالت كرد بر ذات خود بنفسه و به خودى خود نه به براهين اگر چه براهين اقامه شود چه معلوم شود كه از عادت اللّه ، دادن علم به نتيجه است بعد حصول علم به مقدّمتين پس بعد از اقامهء ادلّهء او معرفت مىدهد لا غير ، پس او دلالت به خودى خود كرده نه به شراكت غير و نه به واسطهء غير اين . اين سببها بر نظرها پرده‌هاست * كه نه هر ديدار به صنع او سر است ديده‌اى بايد سبب سوراخ كن * تا حجب را بركند از بيخ و بن « 2 »

--> [ 1 ] خداوند مشيّتش بر اين تعلّق گرفته است كه امور عالم را با اسباب و عوامل اجرا كند و در قرآن مجيد آياتى دربارهء مدبّرات امور و فرشتگان مأمور به ادارهء امور و يا مرگ و مير انسان‌ها و همچنين در روايات از اسباب و مسبّبات به صور مختلف و اوصاف گوناگون ياد شده است . از اين رو گفته‌اند : خداوند اجازه نمىدهد كه امرى از امور عالم اجرا شود ، جز به وسيلهء اسباب و عوامل آن . ( 1 ) مثنوى معنوى ، دفتر دوّم ، ص 85 ، سطر 15 و دفتر پنجم ، ص 281 ، سطر 7 . ( 2 ) مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، ص 305 ، سطر 161 .